🔸بُرشهایی از زندگی سردار شهید احمد رمضانی
🌼 #نمازشب| به نمازِ شب اهمیت میداد. یه شب از خواب بیدار شدم، احساس کردم کسی وسطِ حیاطه. ترسیدم و همسرم رو صدا زدم. با هم اومدیم توی حیاط و دیدیم احمد داره نمازِ شب میخونه…
🌼 #صله_رحم|هر وقت میومد مرخصی امکان نداشت یه روز بگذره و به مادرش سرنزنه. با این حال وقتی مادرش اصرار در میکرد که بیشتر بمون. میگفت: تویِ دو سه ساعت، میشه به دیدن افراد زیادی از فامیل رفت… در این حد اهل صلهی رحم بود…
🌼 #اتفاق_شگفتانگیز| وقتی شهید شد، سه روز طول کشید که پیکرش رو به خاک بسپریم. وقتی نگاهش کردم، دیدم چشماش بستهس و از حال رفتم. اما مادرش که برا دیدنش رفت، دید چشمهای پسر شهیدش باز شد. برگشت و به بهش گفت: احمد! خوب برادرت رو داماد کردی، اما خودت رفتی شهید شدی… عده زیادی که اونجا شاهد این صحنه بودند، دیدند که احمد بعد این حرف مادرش تبسم کرد…

